محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4241

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نداشتى ، آيا اين حق به گردن تو نبود كه قسمتى از اموال خويش را به من عرضه كنى ، بيم دارم حسان نبطى كارى را كه جلوگيرى از آن نتوانى كرد ، به نظر او جلوه دهد ، اين فرصت را غنيمت شمار . » گفت : « در اين كار انديشه خواهم كرد ، برو كه موفق باشى . » راوى گويد : بلال برفت و مىگفت : « چنان مىبينم كه يكى بيگانه سختگير تندخوى و بد دل و سست دين و كم شرم را سوى اين مرد فرستاده‌اند كه وى را به كين و دشمنى بگيرد . » و چنان شد كه گفته بود . ابن عياش گويد : بلال در كوفه خانه اى گرفته بود و از خالد اجازه خواست كه خانهء خويش را ببيند اما وقتى آنجا رفت بند داشت و پس از آن ، خانه زندان شد كه تاكنون هست . ابن عياش گويد : خالد سخن مىكرد و مىگفت : « شما پنداشته‌ايد كه من قيمتهاى شما را گران مىكنم ، هر كه قيمتهاى شما را گران مىكند لعنت خداى بر او باد . » گويد : و چنان بود كه هشام به خالد نوشته بود : « چيزى از غله ها را مفروش تا غله هاى امير مؤمنان فروخته شود » تا آنجا كه كيلچه [ 1 ] به يكدرم شد . هيثم به نقل از ابن عياش گويد : ولايتدارى خالد از شوال سال صد و پنجم بود و در جمادى الاول سال صد و ششم معزول شد . در اين سال يوسف بن عمر به ولايتدارى عراق سوى آنجا آمد ، سبب ولايتدارى وى را از پيش ياد كرده‌ام . در اين سال يوسف بن عمر ، جديع بن على كرمانى را ولايتدار خراسان كرد و جعفر بن حنظله را از آنجا برداشت . گويند وقتى يوسف به عراق رفت مىخواست سلمة بن قتيبه را ولايتدار

--> [ 1 ] كلمهء متن